دست نوشته های یک جنوبی
باز تابستان .... جدای ازاینکه میشود از همه لحظات دست کشید و لحظاتی در خلیج فارس دل را به دریا زد ... اما نمیدانم با این کودکیهای گم شده دریایی ام چه کنم ..... دریا بغضم را می ترکاند ...نه رفیق مرا ازاین تبصره ها و ماده ها معذور بدار که بسیار شرمسارم از .... پ ن ۱ : بی هویتی بدترین دردی ست که ممکن آدم دچارش بشه پ ن ۲ : تشباد یا شرجی فرقی نمیکند مهم سرزمین پدری ست که همیشه هست کاش امروز تمام استامینوفنهای دنیا اینجا جمع می شدن
زیاد بهش توجه نمی کردم ..اصلاً بهش محل نمی ذاشتم...پدرسوخته نزدیک یکساله بامنه ....یه سردرد وحشتناک..... یکسال که نه کمتر شاید هفت ماه .... می ترسم بره تو نه ماهگی و بعد .....چای و استامینوفن و بروفن هم دیگه دواش نمی کنه .......به قول پنکه انگلیسی : داغونم کاکا ...


نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت
14:59 توسط حمید.ش| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
16:43 توسط حمید.ش| |
اینــروزها بسان بـزی می مانم که از جنگلهای آمازون به کویر لـوت تبعید شده تا آنجا دنبال اغذیه و اشربه بگرده
پ ن 1 : هـوا بس ناجوانمردانه سـرد است در این اردیبهشت تشبادی جنـوب !!
پ ن 2: بعد از اینکه جلوی مغازه های می خوندیم : شانه ی یانگوم رسید ، دمپایی یانگوم رسید...اینروزها می خونیم اصلاح ابـرو مدل سوسانو .... وای به حال ما که فردا ..........
پ ن 3 : دیگه انتخابات ..................
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت
14:11 توسط حمید.ش| |
