تبليغاتX
من و مینیمالهایم
من و مینیمالهایم

دست نوشته های یک جنوبی

(( عذاب وجدان باعث اعتراف یک قاتل ...))

امروز دقیقاْ چهل روز و چهار ساعت و چهل و چهار ثانیه از آن حادثه شوم می گذرد . حادثه ای که من ادواردو آمولی بدون هیچگونه قصد و غرضی و تنها بر حسب وظیفه شخصی خود که همان دفاع از جسم  در برابر هجوم دیگران است تن به قتلی ناخواسته تن دادم .

من امروز اعتراف می کنم که من یک قاتل هستم اما هرگز قاتل بالفطره نیستم این را می توانید به راحتی در تحقیقاتی از دوستان دوران تحصیل من بفهمید. صبح زود مثل همیشه از خواب بیدار شدم و مثل همیشه بدون اینکه شستن دست و صورتی در کار باشد و یا اینکه ورزش صبحگاهی صورت پذیرد نه هیچ یک از این کارها را انجام ندادم بلکه پاهایم را دراز کردم و به دیواری که از جنس سیمانی بد فرم بود تکیه زدم... راستش نمی دانم لباسهایش چه رنگی بود... قرمز.... سفید... سبز.... سیاه ... ویا ... این را می دانم که در یک چشم به هم زدن به من نزدیک شد و من هم مجبور شدم که از خود دفاع کنم.. او از جنس مخالف بود اما من هرگز او را زورگیر و یا اغفال نکرده بودم ... بلکه خودش با پای خودش آمده بود به خانه من ...

من او را کشتم تا همه دوستانش بفهمند که هیچگاه دیگر به خانه من سرزده نیایند .. شاید او همان مورچه چند شب پیشی باشد که درست پشت بدن مرا قرمز کرده بود و شاید هم نه ..

هر چه بود من او را کشتم و اکنون آماده هرگونه مجازات هستم....

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 18:55 توسط حمید.ش| |

اگر گراهام بل نبود مطمئناَ الیاس می توانست بهتر از تلفن را اختراع کند..

((۱ ))رمضان هم رفت . یک ماهی که در آن به نقل از مقامات قضایی و امنیتی آمار جرم و جرایم در آن به شدت کاهش می یابد یک ماهی که در آن صداوسیما سخت مشغول ساخت سریالهایی می شود که بالاجبار باید روزانه آن را فیلمبرداری و آماده کند و بعد از افطار به خورد بیننده دهد. یک ماهی که در آن همه چیز رنگ دیگری به خود می گیرد و اتفاقات تازه ای در زندگی خیلی ها می افتد. ماه رمضان در هر نقطه ای از ایران دارای شرایط و آداب خاصه خود می باشد.  ماه رمضان در بندر دیر نیز همیشه با مراسمات و رسومی همراه است که در نوع خود جالب و زیباست .

(( ۲ )) چگونه می توان در عصری که همه مردمانش در حالی که در رئال ماندن خود مانده اند و ادعای پسامدرنیت می کنند زیست ؟ بیچاره من که مجبورم در عصر ابر رایانه ها با کسانی مراوده کنم که ادعای سورئالیسم می کنند و هنوز ......

((۳)) صاحب  عکس  ابراهیم مومنی قهرمان شطرنج ایران و عضو تیم ملی زیر ۲۱ سال ایران می باشد. او که چهار سال قبل برای مسابقات انتخابی استان بوشهر به مسابقات رفت در این مسابقات به عنوان قهرمانی دست یافت و مسرورانه به شهرش بازگشت تا او را به عنوان نماینده استان به مسابقات انتخابی ملی اعزام کنند اما او نمی دانست که مرکز استان شاید به نوعی با شهر او مشکل داشته باشد و دو نفر بعد از او که از اهالی شریف دشتستان کبیر و بوشهر عزیز بودند به مسابقات انتخابی ملی اعزام می شوند و به نوعی سر او بی کلاه می ماند.. به ناچار در دور بعد مسابقات به استان فارس عزیمت می کند و در آنجا به مقام قهرمانی می رسد به مسابقات انتخابی تیم ملی اعزام می شود و در آن دوره نیز به عضویت تیم ملی در می آید اما از بوشهر هیچ کس نمی تواند به تیم ملی راه یابد .. او اکنون تحت بورسیه خود دانشگاه آزاد در این دانشگاه در رشته مهندسی معدن به تحصیل مشغول می باشد و عضو تیم این دانشگاه نیز شده است .. لذا جا دارد ضمن برگزاری مراسم رقص و پایکوبی از مسئولین استانی به نحو مقتضی تقدیر و تشکر به عمل آورد...

پ ن ۱ : روز از نو روزی ازنو ... دوباره ما باید به سمت یونیورسیتی عالی سیتی حرکت کنیم ..

پ ن ۲ : میگم راسته چارخونه دوباره می خواد شروع میشه ؟

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 13:56 توسط حمید.ش| |
بچه داری واقعاْ سخته .. خصوصاْ اینکه آدم بخواد دوتا بچه را با هم بچرخون .. البته اون بچه بزرگم خیلی گوش حرفام میگریه و کلاْ بچه مثبتی حضور دارد حیف که این آخریا لامذهبا هکش کردن و ماهم مجبور شدیم اسمش را با پسوندی دیگه صدا بزنیم http://dayyertifoon.persianblog.ir/ .. زندگی با دو تا بچه و تو دوتا خونه سخته .. ولی ممکنه ... مجبوریم بسازیم و بسوزیم ... هم بلاگفا .. هم پرشین بلاگ .. آخه می ترسم فردا نه پس فردا بلاگفا هم هک بشه اونوقت...

((۱)) برای فریدون فروغی بمناسبت ۱۴ مهرماه سالمرگش...

بگوئید بر گورم بنویسند :  
زندگی را دوست داشت ولی آنرا نشناخت   
   مهربان بود ولی مهر نورزید  
  طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد  
در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت   
در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد  
و خلاصه بنویسید:  
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت   
نه زندگی را برای زنده بودن

((۲))

راستیتش هنوز در این فکرم که چرا همه بلاگستان شده اند مناسبتی باید منتظر یک اتفاق باشند تا بنویسند .. این نکته به خودم هم سرایت کرده .. کافیه مطلب بالای رو بخونید.. درسته آدم نباید از گذشته ها و افتخارات فاصله بگیره .. اما آیا این دلیل میشه که ما همیشه منتظر بهونه باشیم.. تا کی میخوایم مناسبتی باشیم.. بیایم کاری کنیم که خودمون هم یه سر مناسبت باشیم...

پ ن ۱ : ماه رمضان در حال سپری شدن و به نقطه پایان رسیدن است.. پس از این ماه باز شروع درس و آوارگی ...

پ ن ۲ : هنوز در این فکرم که ((( تاسیسات و مخازن آب اٌند بٌندر بوشهر )) این ((اٌندر بٌندر )) یعنی چه ؟ این مالیخولیا بدجوری ما را دچار خود خوری قرار داده ...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:50 توسط حمید.ش| |

گرگشو دوکلو بشو سی فردشو

زیاد دور نیست همین چند سال پیش را می گویم ماه رمضان که می رسید روزهای اولش به هر زحمتی بود روزه کله گنجشکی و روزه خواری مخفی از چشمان خانواده و بعد حضور در سر سفره افطار و صرف افطار با اهل بیت مکرم را سر می کردیم تا می رسیدیم به روز چهاردهم ماه رمضان بدون در نظر گرفتن فلسفه مراسم و از این بحث ها مادر خانواده با تهیه کیسه هایی ما را در راه رفتن به (( گرگشو ۱)) آماده می کردند. شب پانزدهم که می رسید به همراه دوستان و بچه های محل بصورت گله ای ( بلانسبت ) روانه کوچه و خیابان می شدیم و درب منزل مردم را بصدا در می آوردیم که : (( گرگشو دوکلو بشو سی فردشو ۲)) و صاحب خانه نیز با نقل و شیرینی و دنگ (!! همان ذرت شهرنشینها ) و ... از ما پذیرایی می کردند و کیسه ما را تا حدودی پر می نمودند .. هر بار و در هر منزل که با پذیرایی خوب صاحب خانه روبرو می شدیم اینگونه بانگ بر می دادیم که : (( خونه ی گچی بر همه چی ۳)) و چشمتان روز بد نبیند و انشاءالله که بدآموزی هم نباشد اگر با درب بسته یا پذیرایی ضعیف میزبان روبرو می شدیم ضمن کوبیدن مشت و لگد بر درب بیچاره و گاهاْ در مراتب حساس تر بصدا درآوردن چندین بار زنگ حیاط میزبان این جمله را فریاد می کشیدیم که :(( خونه ی گراز پر گی گراز۴)).. واینگونه بود که نوستالژی گاهاْ شیرینی هایی هم بهمراه داشته است ...

فلسفه گرگشو را متاسفانه با وجود پرس و جوهای فراوان بطور دقیق نتوانتسم شناسایی کنم اما اکثراْ سئوال شوندگان پاسخ سئوال مرا اینگونه می دادند : که این رسم از عرب ها به ما رسیده است و مخصوص اهل سنت می باشد. اما سئوال اینجاست که تولد امام حسن و اهل سنت ؟ آیا اهل سنت با امام حسن (ع) رابطه خوبی دارند ؟ گفتنی است این مراسم حال نیز در اکثر کشورهای عربی پابرجاست و انجام می گیرد. در استان بوشهر نیز در شهرستان دیر . دیلم و برخی از نقاط کنگان انجام می گیرد.

((۱))گرگشو : معنی لفظی این کلمه در دست بررسی محققان و پژوهشان می باشد.. راستش ندونستم معنی دقیقش چیه اما احتمالاْ : گرگ شب باشد و ما یعنی کسانی که به این مراسم می رفتیم را به گرگ شب تشبیه می کردند که هیچ کس و هیچ چیز را نمی شناخته ایم به غیر از کیسه هایمان..

((۲))(( گرگشو دوکلو بشو سی فردشو : طبق نظریه اخیر روانشناسان بالینی در تحقیقاتی که در دانشگاههای گینه بیسائو بدست آمده است آنها به این نتیجه رسیده اند که گاهاْ فهمیدن معنی برخی چیزها به ضرر انسان می باشد و آدمی را دچار افسردگی شدید می کند . پس عذر ما را پذیرا باشید.

((۳))خونه ی گچی بر همه چی : این جمله هم بصورت معنوی مشخصه که خانه ای که پر از گچ است همیشه پر است ....

((۴))خونه ی گراز پر گی گراز : یعنی خانه گراز ( که از خانواده کفتار می باشد ) و رابطه بدی با گرگ ها(گرگ ها در این مراسم همان کیسه بدوشان می باشند ) دارند پر از مدفون و کثافات بادا .. ( این همه از دعای مراسم )

---------------------------------------------------------

کاش که این مراسم و سنت ها و آیین های ما همچنان پابرجا بمانند .

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 16:50 توسط حمید.ش| |