تبليغاتX
من و مینیمالهایم
من و مینیمالهایم

دست نوشته های یک جنوبی

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:46 توسط حمید.ش| |

بوشهر را که ۲۰۰ کیلومتر رد کنی می رسی به جایی که آنجا تابلو زده اند : ایست آخر دنیا .... می گویند بزرگترین بندر صیادی کشور اینجاست ... می گویند اینجا بیشترین کشتی ها و لنج های صیادی و تجاری لنگر می اندازند.. می گویند اینجا قاچاق فراوان صورت می گیرد.. ( استاد (( بدون اینکه بداند من اهل کجایم )) در دانشگاه می گفت : آنجا قطب قاچاق ایران است و در کل تمام قطعات کامپیوتر و گوشی تلفن همراه ایران از آنجا تامین می شود ) استاد حرفهای دیگری هم داشت .. (( استاد نگفت که چگونه فرودگاه پیام و دهها اسکله غیر مجاز دیگر که صاجبانشان گردنشان کمر فیل را خرد می کند کانتیر کانتینر کالا وارد ایران می کند) استاد دلایل عدم پیشرفت اقتصادی کشور را بندر های امثال بندر دیر دانست و من هیچ نگفتم.... استاد خیلی حرف زد ... بلند شدم آرام و به استاد گفتم : ببخشید استاد آیا تا به حال به دیر رفته اید ؟ و او گفت : نه  .. گفتم پس چگونه تا این اندازه از آن بندر اطلاعات دارید؟ گفت : دوستان می گویند.. من گفتم : برای همگان متاسفم که مدتهاست دل به حرف دوستان سپرده ایم .. و استاد آرام گفت : عزیزم : برو از کلاس بیرون.. درست رو هم حذف کن ... و من آرام  از کلاس بیرون رفتم ... ... اما بعد از کلاس با استاد به بحث نشستم گر چه می دانست و می دانستم حق با من بود و ته دلش را هم که می خواندم کمی تغییر رویه داده بود.. گفت : بیا کلاس .. ....داشتم می گفت : اینجا بندر دیر شغل همه مردان آن دریانوردی است و از این راه .... دولت نهم که آمد قرار بود هم مهرورز باشد و هم خدمتگذار و هم تولید شغل کند.. نه که نکرد.. مردم را هم بیکار کرد..... آقای الهام که بیچاره اینروزها در بیکاری بسر می برد و اشتغال ندارند .. صبح که از خواب بلند می شود : بخشنامه صادر می کند : کالایی تحت عنوان ملوانی دیگر نباید از بنادر جنوب وارد کشور شود... و فردای آنروز در بندر دیر ۲۵ هزار نفر بیکار می شوند... قیمت کالاها دوبرابر که نه ۱۰ برابر می شود و امروز........ حرفش به گوش هیچ کس بدهکار نیست .. مردم می گویند: رئیس جمهور که آمد گفت بجای ۴ سفر به دوبی در سال شما باید ۱۲ سفر بروید اما امروز آقای الهام همان ۴ سفری که از دوران رضاشاه پابرجابوده نیز از آنها گرفته ...مردان بندر اینروزها خسته اند .. آنها اکنون سه ماه است که هیچ وسیله کسب درآمدی ندارند. . آنها فقط درگیر با بانکها هستند و مشغول چانه زنی به تعویق افتادن اقساطشان.....

اینجا دیگر ْ عبدو ْ پسرک بندر از کاکائوهای پشت خلیج خبری ندارد.. اینجا ْ زینو ْ دختر بندر دستمالش را دورگردنش محکم کرده و چشمش به دریا دوخته .. اینجا بندر  ْ موندو ْ  بیکار شده و هر روز دست خالی بسوی زن و بچه اش بر می گردد.... اینجا ........

محرم هم با جنوب معنا پیدا می کند : به لطف این مراسمات بندر مملو شده از نذری های فراوان ... اینروزها هیچ کس در خانه خود غذایی پخت نمی کند.. اینروزها ْ شله زرده ها ْ ْ حلیم ها ْ آشهای نذری و نهارها و شامهایی که یکباره بسوی خانه های بندر سرازیر می شود.. سینه زنی و دیگر مراسمات هم که جای خود را دارد .. بندر شب تا شب با صدای سنج و دمام به خواب می رود و صبح تا صبح ......

----------------------------------------------------------

عبدو = کسی که پیشوند اسمش عبد باشد مثل عبدالزهرا

زینو = زینب              موندو = ماندنی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:4 توسط حمید.ش| |
حکایت اول / دزد مودب .. صاحبخانه محترم

او پس از به صدا در آوردن زنگ درب حیاط به علت خرابی درب ( از سنگ زدن به درب خودداری کرد) .. ما درب خانه را به روی ایشان که نسبتاً انسان مودب و با وقاری نمایان بود باز کردیم ..

با رعایت همه موازین اسلامی و اخلاقی او وارد منزل ما شد...

( متاسفانه به دلیل کمبود امکانات نتوانستیم فرش قرمز جلوی ایشان پهن کنیم و با دسته گل به استقبال ایشان برویم .. اما قعطاْ با اقدامی دیگر مشت محکمی به دهان استکبار خواهیم زد..)

پس از صرف چایی .. میوه و مقداری هله هوله ... از ما اجازه گرفت .. تا از خانه ما دزدی کند.. ما نیز از روی ناچاری و به علت شرم و حیا این امر را با دیده منت پذیرفتم و جناب دزد همه چیز ما را برد ..

ما ضمن تقدیر و تشکر از جناب دزد برای ایشان در مسئولیت های بعدی ( ماموریت های بعدی ) آرزوی موفقیت می کنیم ..

دزد خدا نگهدار تو باشد

با احترام شایسته/ اهالی بیچاره خانه

.......................................................................

حکایت دوم :              در آپارتمان ۶۸۶

بدلیل عدم رعایت اصول اخلاقی از سوی هیئت داوران بصورت تمام و کمال سانسور می شود باشد برای آیندگان درس عبرتی..

........................................................................

پ ن ۱:لطفاْ اینهمه بدبین مباش.. چی میگی واسه خودت... آخه تو از کجا میدونی منظور من از دزد و دزدی کیه و چیه ؟ حالا منم یه چیزی نوشتم ..

پ ن ۲ : آدمها دو دسته اند ... شما فکر کنید مذکراند و مونث ...( شما اینجوری فکر کنید..)

پ ن ۳: تو چه می فهمی هوای بندر رو در حالی که در دمای ۱۵ درجه زیر سفر داری از سرما روده بر می شی ؟ تو چه می فهمی چه حالی میده وقتی کنار دریا تو وسط زمستون مشغول میوه خوردن باشی؟

پ ن ۴ : فعلاْ در بی هویتی داریم سیر می کنیم تا بعد...

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 1:10 توسط حمید.ش| |

نمی دانم از کجا آمده تا کجا باهم خواهند بود .. اما همیشه ... دوستش دارم.... بندر دیر .. بزرگترین بندرصیادی کشور... جایی که مردانش نیمی از سی روز یک ماه کامل را در امارات متحده عربی سر می کنند و نیمی دیگر در کنار خانواده در بندر زیبایی هایشان گذران ایام می کنند... کیفور می شوم وقتی عکسهای بندرم را می بینیم ...

این همه بندر نیست...... بهمن . اسفند و نیمی از  فروردین بهترین فرصت بازدید از بندر و جزیره های آن است .

نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 21:30 توسط حمید.ش| |

روزی یکبار باران می بارد / شبها باران می بارد / روزها باران می بارد

نمیدانم چرا هیچ جا خیس نمی شود

روزی یکبار باران می بارد / شبها باران می بارد / روزها باران می بارد

نمیدانم چرا هیچ چیز نمی روید

راستی گاو مش حسن هم / دیروز باران بارید / چشمها را باید شست

نمیدانم چرا هیچ کس حرف نمی زند

آن مرد دیروز با اسب افتاد / پسرک چشمش آبی شده بود/ دهقان فداکار دق کرد

نمیدانم چرا هیچ کس چیزی نگفت

پتروس آن پسرک بی حیا که همش دنبال سوراخ بود / کبری خانم تصمیمش را در باران گرفت

امنیت اجتماعی چیز مهمی است

جلال طالبانی / صدام حسین / شیخ زاید آل نهیان / بی نظیر بوتو / مشرف / پوتین

چه کسی پنیر مرا دزدید؟

چشمها را باید شست / زیر باران باید رفت / گاو را .... همه شهر را ... زیر باران باید دید

من دیوانه شدم گاو خوردم

گل شبدر چه کم از خرزهله دارد / گل نرگس چه کم از نسرین دارد / جان مریم چشماتو وا کن

بی ادب چیکار داری با اسم دختر مردم

....................................................................

پ ن : این همه مطلب و نوشته ی بی ربط دوربرتون می خونین هیچی نمی گین .. حالا که بما رسید ...

چشمها را باید شست .. جور دیگر باید زایید .. جوری باید زایید که ........................گاو ما دو قلو زاییده ..

نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 10:44 توسط حمید.ش| |