تبليغاتX
من و مینیمالهایم
من و مینیمالهایم

دست نوشته های یک جنوبی

می گویند باید از سنگ زیرین آسیاب  یاد گرفت...

می گویند کار هر خر نیست .......

می گویند انسان باید ....

.می گویند عاقل آن است که اندیشه کند فردا را ...

می گویند خنده بر هر درد بی درمان دواست..

می گویند زلف بر باد مده .... می گویند مرد نکونام نمیرد هرگز..

.می گویند پتروس و دهقان فداکار همه خوب بودن..

نمیدانم چرا همه آسیبها را به گردن رفیق بد می گذارند و امروز به ای نتیجه رسیدم که حتماْ چوپان دروغگو هم رفیق های بد بسیاری داشته است؟آیا چوپانی که صبح تا شب در صحرا طی می کرده وقت گذران ایام با دوستان ناباب را داشته ..

پ ن ۱ : هی این ورر هی اونور .. آدم باید اول زیر پای خودشو محکم کنه بعد بره رو ابرا وایسه .... امروز به این نتیجه رسیدم...

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:5 توسط حمید.ش| |
روزت مبارک معلم

معلم گرامی من ! روزت مبارک ..می دانم نتوانستی خوب رسالتت را انجام دهی و شاید این را بگذاری به پای ((تورم)) ((مسکن )) (( ازدواج آسان )) و..... اما می توانی خوب باشی...معلم من نتوانستی به من یاد بدهی که چگونه حقم را بگیرم..می دانم الفبا را به خوبی برای من آموختی... تصمیم کبری را خوب به من یاد دادی ... با چوپان دروغگو گفتی که دروغ نگوییم.... با پتروس گفتی که فداکار باشیم و با دهقان گفتی از خود باید گذشت .. اما هیچگاه نگفتی حقی که از من ضایع می شود را چگونه باید بگیرم... معلم من ضعف من و همه ی هم نسلانم در این است که نمی توانیم حقمان را بخواهیم...شاید هم مشکل از پدران و مادرانمان بوده که هیچوقت ما را از حق وحقوقمان آگاه نساخته اند اما معلم من...

برادر ! روز معلم مبارک... تو حداقل به دانش آموزانت بیاموز چگونه حقشان را بگیرند نه اینکه حقشان کف دستشان بگذارند.

روز معلم به بزرگ معلم کم جمعیت ترین روستای جهان مبارکباد.

پ ن ۱ : یاد همه معلمان و هم همکلاسی ها بخیر...هیچگاه کلاس درس آرام را تحمل نمی کردم

پ ن ۲ : به وبلاگ سرباز معلم جنوبی رای دهید ...

پ ن ۳ : هیچ  و شاید هم هیچ..............

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 18:11 توسط حمید.ش| |

اعیتاد یکی از معضلات مخرب جامعه است . ( از سخنان بزرگان )

مسئول آزمایشگاه اعتیاد : برو پشت پرده و تا نصف لیوان پر کن

من ( پشت پرده ولی با آیینه روبرو توسط مسئول مشاهده می شوم ) : نمی آید... از ظهر تا حالا خودم رو گرفتم ولی الان ....

۴ ساعت بعد و پس از چندین بار رفت و آمد داخل آزمایشگاه ...

مسئول آزمایشگاه :نتیجه آزمایش شما منفی است .. می توانید بروید و  کار اخذ مجوزتان را دنبال کنید...

من : خوشحال . . . خندان .. نامه را در دست راست می گیرم و می روم .

سئوال :« راستی چرا انسانها پرهای پرواز گوسفندها را می چینند و بعد بجای پشم شتر از آن برای ساخت هواپیما استفاده می کنند؟ »

...................................................................................

 پ ن ۱ : اینجا کالوی روستای بدون آسمانخراش ..از نوشته ای از من در اعتماد

پ ن ۲ : اینجا تهران است اما جای من نیست ... نوشته ی  شیوا آبا به حسین دانش آموزی از کالو

پ ن ۳ :  قصه پر غصه می ماند زقلبی داغدار       بر زبان از حسرت عهد شبان افتاده ام( دیری )

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:50 توسط حمید.ش| |