دست نوشته های یک جنوبی
پیرمـرد رزق و روزی خود را در دل نخلهای جنوبی می جست...جایی که دست هیچ کس به آنجا نمی رسید... پیرمرد این اواخر می خندید ... همیشه از زمین و زمان گلایه داشت ..حق داشت... تنها پسرش خودش رابه جنون زده بود شاید هم جنون به او زده بود.... بی آزار بود ومهربان ...صفای وجودش را می شد حس کرد.... کاری به اقتصاد جهانی ، تورم ، بورس و این حرفا هم نداشت... ممـد غلـــو ( می شود همان محمد غلام یا محمد فرزند غلام ) دو روز پیش تصادف کرد و رفت..نمی دانم تابستان امسال چه کسی نخلهای جنوب را روبراه خواهد کرد. ........................................................................................................... پ ن ۱: پرونگ ، وسیله ای که به بالارفت افراد از درخت نخل کمک می کرد، به دورکمربسته می شود . امشب دلم گرفت ... اونو بردم کنار دریا (ساحل) ... آروم نگرفت... خفه اش کردم سال نـو مبارک کودکیمان در جنگ تباه شد.... جوانیمان را اینروزها باید با صرفه جویی سرکنیم ..... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ ن 1 : یه شعر یا ضرب المثل جنوبی که میگه ((عید ما نوروز ما جومه ی کهنه ی هر روز ما)) یعنی عید بیاد نیاد فرقی نمی کنه .. ( البته فرق می کنه ها ..مطمئن باشید) پ ن 2: 5 فروردین تولد یوسفو .... پ ن 3 : نوروز فصل مناسبی جهت عشق بازی نیست این را . . . .
پرونگ تنها ابزار کار او بود....
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت
19:1 توسط حمید.ش| |
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت
21:41 توسط حمید.ش| |
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت
10:54 توسط حمید.ش| |

