تبليغاتX
من و مینیمالهایم
من و مینیمالهایم

دست نوشته های یک جنوبی

اینــروزها بسان بـزی می مانم که از جنگلهای آمازون به کویر لـوت تبعید شده  تا آنجا دنبال اغذیه و اشربه بگرده
پ ن 1 : هـوا بس ناجوانمردانه سـرد است در این اردیبهشت تشبادی جنـوب !!
پ ن 2: بعد از اینکه جلوی مغازه های می خوندیم : شانه ی یانگوم رسید ، دمپایی یانگوم رسید...اینروزها می خونیم اصلاح ابـرو مدل سوسانو .... وای به حال ما که فردا ..........
پ ن 3 : دیگه انتخابات ..................
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:11 توسط حمید.ش| |

گفتم : خــدایـا . . .

( کمی فکر کردم و سکوت کردم ..با خود گفتم : هر وقت چیزی ازت خواستم برآورده که نشد هیچ ..( این که کفر نیست خدای من ، آخه من و تو که این حرفا با هم نداریم ) چیزی نخوام فکر کنم بهتر باشه....البته هر چی تو بخوای میشه ..میدونم که ،  ولی من نخوام بهتره .... حالا تو هر چی می خوای  بشه بذار بشه .. غمی نیست....) 

خدایا من سکوت کنم بهتره ...چیزی نمیخوام

آمین ...

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:32 توسط حمید.ش| |
خاتمی می آید ، خاتمی نمی آید...... خاتمی آمــد.....خاتمی انصـــراف داد

میر حسین می آید...میرحسین نمی آید....او یک اصلاح طلب است یا اصلاح طلب تر....

احمدی نژاد می آید....احمدی نژاد نمی آید.....اصولگرایان به اجماع می رسند یا نه ......

کروبی این بار با چندهزار تومان می آید.......... کروبی اصلاح طلب تر است یا.....

قالیباف : یک رای من به احمدی نژاد است.

دایی می رود...مایلی کهن می آید...مایلی می رود ..امپراطور می آید..

رئیس جمهور به ژنو می رود....تورم بالا می رود پایین می آید...

نفت ارزان می شود.....سال بدی برای اقتصاد جهان خواهد بود

و..............

دیشب مادر یه ضرب المثل جنوبی گفت :   بار خوم بارمن دیم کل مارت خوب دووت مارت خوب 

   ترجمه : شترهمیشه می گوید من بار خودم را باید حمل کنم حالا مادرم نرمی زاد بزاد مادهمی زاد بازم بزاد   

و این بر می گردد به داستان شتری که روزی بار به دوش در صحرامشغول حمل بارش بود به او خبر میدهند که مادرش وضع حمل کرده و نر زائیده و او پاسخ می دهد که من باید همیشه بار خودم رو جابجا کنم حالا اینکه مادرم نر به دنیا میاره یا ماده هیچ تغییری درمن ایجاد نمی کنه و هیچ سودی به من نمیرسه ...پس برام هم زیاد مهم نیست که مادرم نر به دنیا بیاره یاماده ......           

نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:2 توسط حمید.ش| |