تبليغاتX
من و مینیمالهایم
من و مینیمالهایم

دست نوشته های یک جنوبی

وقتی به دریچه ی بدفرم میترال قلبم نگاه کردم و اندیشیدم تصمیم گرفتم هر طور شده هوای جنوب را با شمال معاوضه کنم این شد که رفیتم سفر ، رفتیم شمال.....


   وقتی سوزش سینه و سرگیجه و افزایش ضربان وضعیت اسفبار میترال را نشان می دادند تصمیم گرفیتم ظهر را در نمک آبرود و تل کابینش سر کنیم و عصرش را در کوچه پس کوچه های چالوس ... سجاد هم صاحبخانه سه روزه ی ما بود و ما مستاجر ویلایشان.... آنروز خوشحال شدم که باعث امر خیری شدیم و کسی از یمن و برکت حضور ما راهی زیارت مشهد شده بود.....هتل هایت ( اگه درست شنیده و دیده باشیم) جای خوبی بود ، اونجا بود که ذرت های ما هنوز دارن زندگی رو می بینن....


پ ن 1 : با جناب محمود مسافرت خیلی لذت بخش بود خیلی ....

پ ن 2 : جناب یوسف که معلوم الحال و اسفل السافلین....

 پ ن 3 : خدایا ، پروردگارا ! اگر روزی گذار ما به کنار ساحل و دریا افتاد دریا را خشک نکن لطفن (آمین )

پ ن 4 : وقتی تب می کنی ، تب می کنم به جون خودم باور نداری از گربه ی خونمون بپرس




نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 2:21 توسط حمید.ش| |